رفتی از چشــمم و دل محو تماشاست هنوز
عکـــس روی تو در این آینـــه پیــداست هنوز
هر که در سینه دلی داشت به دلـــداری داد
دل نفرین شده ی ماست که تنهاسـت هنوز
در دلم عشق تو چون شمع به خلوتــگه راز
در سرم شور تو چون باده به میناست هنوز
گر چه امـــروز مـــن آیینـه ی فردای منست
دل دیــوانه در اندیشــه ی فـــرداست هنوز
عشق آمد به دل و شــــور قیامت برخاست
زندگی طی شد و این معرکه برپاست هنوز
لـب فرو بستـــــه ام از شـــرم و زبان نگهم
پیــش چشمان سخنگوی تو گویاست هنوز
برچسب:
نویسنده: باربد باقریان
تاريخ: پنجشنبه
6 تير
1398 ساعت: 1:50